دستم را روی کاغذ می گذارم
 
می نویسم از حجم سرد بی تو بودن
 
می لرزم , در خود فرو می روم
 
تو را می بینم , خودم را می بینم
 
در کنار هم چون عهد قدیم
 
استوار و پا بر جا
 
چون درختی ریشه دوانده در عمق زمین
 
گرم می شوم , نمی لرزم
 
چون تو هستی در کنارم
 
..... افسوس
 
دگر دیر است
 
کنون یخ بسته ام من