در غربت بی انتهای دلم وقتی فقط و فقط نبود تو را در لیست سیاه دلم میدیدم
..
صدای بی امان تو راهم را سد میکرد در جستجوی آزادی از دوریت
..
تنها سایه ام را داشتم در عمق تنهایی سوت و کور بغضم
..
ولی گام به گام سیاهی سایه ام جای خونین عشقم را رنگین میکرد
..
و تو هنوز دور بودی و این دوری صدای بغضم را اکو وار در پیله ام
منتشر میساخت
..
و من پروانه ی مشکین بالی شدم در دوریت
..
توانستم بی تو پرواز کنم با بال های خوش تراش کینه ای رنگم
..
فوران بالهایم را میشنیدی ولی تو بی صدای من, راهت را میرفتی
..
سیاهی ترس و بغض و کینه ام دوریت را دشوارتر مینمود
..
آنقدر سخت که راه بازگشتم با آخرین غرش سیلی انتقام تو , بسته شد
..
و بی خود شدم از منی که روزی در دنیای هزار رنگها تک رنگ میدرخشید
..
ولی حال آبی آسمان تنها در غروب سیاهی کینه ام پدیدار گشته
..
صدای تو همان صدای زمزمه وار پر بغض من است
..
تنهایم بی تو
..
****
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:55 توسط جــاسـمــیــن
|
✿ بـسْـז اللهِ الرَّحْـمـטּ الرَّحـیـז✿