***
من این روز ها یه حال دیگه ای دارم
همیشه ، هیچ وقت اینطور نبودم
همیشه نیمه ی خالی رو می دیدم
به فکر نیمه های پر نبودم
***
همیشه فکر می کردم زمین پسته
خدا رو سویِ قبله میشه پیدا کرد
همین دیروز سمت این حوالی بود
یکی در زد ، خدا رفت و درو وا کرد
***
من این روزا یه حال دیگه ای دارم
جهان من لباس تازه می پوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونکه
خدا با ما نشسته چای می نوشه
***
ملخ افتاده تویِ خرمن گندم
منم مثل همه از کار بی کارم
به جای داس ، شونه تویِ دستامه
فقط به فکر گندم زار موهاتم
***
اگه بارون به شیشه مشت می کوبه
بیا اینجا بشین کنار این کرسی
خدا با دست من دستاتو میگیره
تو از چشم خدا حالم رو می پرسی
***
نه اینکه بی خیال مزرعه باشم
دیگه از باد پاییزی نمی ترسم
نگو این آسیاب از پایه ویرون شد
خدا با ماست از چیزی نمی ترسم
***
همیشه ، هیچ وقت اینطور نبودم
همیشه نیمه ی خالی رو می دیدم
به فکر نیمه های پر نبودم
***
همیشه فکر می کردم زمین پسته
خدا رو سویِ قبله میشه پیدا کرد
همین دیروز سمت این حوالی بود
یکی در زد ، خدا رفت و درو وا کرد
***
من این روزا یه حال دیگه ای دارم
جهان من لباس تازه می پوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونکه
خدا با ما نشسته چای می نوشه
***
ملخ افتاده تویِ خرمن گندم
منم مثل همه از کار بی کارم
به جای داس ، شونه تویِ دستامه
فقط به فکر گندم زار موهاتم
***
اگه بارون به شیشه مشت می کوبه
بیا اینجا بشین کنار این کرسی
خدا با دست من دستاتو میگیره
تو از چشم خدا حالم رو می پرسی
***
نه اینکه بی خیال مزرعه باشم
دیگه از باد پاییزی نمی ترسم
نگو این آسیاب از پایه ویرون شد
خدا با ماست از چیزی نمی ترسم
***
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 18:43 توسط جــاسـمــیــن
|
✿ بـسْـז اللهِ الرَّحْـمـטּ الرَّحـیـז✿