گنجشک به خدا گفت:لانه ی کوچکی داشتم،آرامگاه خستگیم،سر پناه بی کسی،طوفان تو آن را از من گرفت،کجای دنیای تو را گرفته بود؟خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند،آنگاه تو از کمین مار پر گشودی،چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی حکمتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی...

سلام

 خوشحال میشم نظراتتون رو بگید.جاسمین