از بس میشینی پای کامپیوتر....

از بس میشینی پای کامپیوتر.... 

همیشه رسم بر این بوده،
برای آمدنت!
دلم فصلی پر از باران بهانه کند.
و نگاهم
درخشکسالی روزهایی که بی تو گذشت
عطش این حس تازه بلوغ یافته را سیراب...
امروز باران آمد
تو آمدی
ومن
دلم برای عاشقانه ای تپید،
که به شوق آمدنت
بی چتر زیر باران مانده بود.


او
در دل سیاه شب

هر ستاره ای که سر میزند اوست


چشمک هر ستاره ای

نگاه دزدانه اوست که مرا پیغام میدهد

که در زمین تنها نیس

که مرا غروب نیست

مرا با تو جدایی نیست

مرا بی تو زندگانی نیست

مرا بی تو سرنوشتی نیست,سرگذشتی نیست

هر ستاره ای مرا مژده ای است که او هست,که اوست

که او خورشید بی غروب من است

که او وصال بی فراق من است

که او حضور بی غیبت من است

او در دم هر نفس من است

در کوبه هر نبض من است

طعم هر طعامم اوست

شهد هر شرابم اوست

عطر هر یاسی نجوای اوست

وزش هر نسیمی نوازش اوست

قطره هر شبنمی اشک اوست

عاشقی رنگ سمند او

اسمان,پرتوی از سر در اوست

مخمل ابر,گل پیکر اوست

هاله صبح.بر و بالایش

نغمه وحی خدا اوایش

ارزو طرحی از اندامش

مژده نقشی است ز پیغامش

زندگی رایحه ی پیرهنش

جان من تشنه نوش دهنش


این منم


با دستانی که قدرتی دارند باور نکردنی


دستانی خالق، آفرینش خالق

این منم

سرشار از ذوق و انرژی


برای دگرگونی یک زندگی


من


دنیا را سپید میبینم

سپید مثل برف

سپید مثل تکه ای ابر

سپید مثل لباس عروس!

 برای بودن,


  گاهی لازم است که نباشی!


  شاید نبودنت, بودنت را به خاطر آورد...


  اما دور نباش....


  دوری همیشه دلتنگی نمی آورد....


  فراموشی همان نزدیکیهاست !



تمام ترسم از این است،که یک شب،بخوابی به خوابم بیایی!و من،مثل هر
 شب..بیدار..در....فکر تو باشم.... 


آفتاب که میتابد پرنده که میخواند میگویم حتما حال شما خوب است که جهان زیباست. 

عید فطر

کوتاهی دستانم را به بلندی ستاره های اجابت برسان


عید سعید فطر مبارک

.

.

.

لطفا یه امروز رو از خونه بیرون نرو !!! میبیننت اشتباهی فردا رو عید فطر اعلام میکنن

.

.

.

هلال عید می‌بینی و من پیوسته ابرویت‌


مبارک باد بر تو عید و بر من دیدن رویت‌

.

.

.

عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا


این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا


یک ماه تمام مهیمانت بودیم


یک روز به مهمانی این خانه بیا

.

.

.

عید فطر است و دلم غرق تماشاست


یاد آن ماه عزیزی که به حق اوج تمناست


سائل درگه عشقم که امید است بر آن


هر چه طالب شوم از او همان لحظه مهیاست

.

.

.

عید صیام آمد و ماه صیام رفت


لطف تمام آمد و فیض تمام رفت


شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد


گرد غم گناه ز جان عوام رفت

.

عیدتان پیشاپیش مبارک


هرچه از دست می رود،

بگذار برود... !

چیزی که به التماس آلوده باشد

نمی خواهم،

هرچه باشد،

حتی زندگی!

تو غرور خاطرات رابر هم می زنی و من شانه بالا می اندازم برای مردهای پشت در مانده ای که حتی رسمیت خاطرات تو را هم ندارند.. و فکر می کنم به غم آنهایی که هنوز مرا بدست نیاورده..، از دست داده اند..

یا تــو زیباتر شـدی یا چشام بارونیه

ایـن قفس بازه ولـی قلــــب من زندونیه

من پشیمون میکنــــم جـــــــاده رو از رفتنت

تـــــــو نباشی میپره عــــــــطـــــرتم از پیرهنت

مــــیخوام آروم شــــم تــــــــــــو نمیزاری

هـــــــردو بیرحـــمن عـــشق و بیــزاری

هــــــــــــمه دنیامو زیــــرو رو کـــــردم

تورو شاید دیـــــــــر آرزو کــــــــــــــــردم

قـدم های آخـــــــــــــــــــــــ ــرو آهسته تر بردار

واسه من کابـــــــــــــــــوس فکر آخرین دیدار

بغض ایــــــــــــــن آهنگ ها رو تا کجا ها برد

شایـــــد هم تقدیرمو امشب به رحــــم آورد

به تـــــــــــــــــــــلاف ی اون همه تلخی

گله هاتم طعم عســــــــــــل شد

غـــــــم معصومانه چشمات

به تبسم تازه بدل شد

یه دوست خوب...

یه دوست خوب ایمانتو ازت نمی گیره ! ما آدما معمولا ایمان قوی نداریم . پس دنبال یه دوست 

باشیم که همینو هم ازمون نگیره ! 


یه دوست خوب عقایدت رو زیر سوال نمی بره ! و کمکت می کنه که باورهات بیشتر و بهتر 

بشن ! 


یه دوست خوب بی ارزشی رو ارزش نمی دونه ! بی دینی رو کلاس نمی دونه ! شراب خوری 

رو فرهنگ نمی دونه ! 


یه دوست خوب همیشه ازت تعریف نمی کنه ، گاهی ایرادهاتو بهت می گه تا بتونی اونها رو 

بفهمی و رفع کنی! 


یه دوست خوب آبروی تو رو برای حفظ آبروی خودش نمی ریزه ! در واقع از آبروی تو واسه 

خودش مایه نمی ذاره ! 



یه دوست خوب راز داره ! رازهای تو رو به دیگران نمی گه و پشت سرت حرف نمی زنه !

یه دوست خوب در شادی و غم با تو هست . نه فقط توی شادی ها !

یه دوست خوب باهات یه رنگه و نه صد رنگ . بهت دروغ نمی گه ! 

یه دوست خوب کمکت می کنه که به خدا نزدیکتر بشی و امیدوارتر زندگی کنی!

یه دوست خوب یعنی تو ، یعنی من ! به شرطی که بتونیم به خاطر همدیگه خودخواهیمون رو 

کمتر کنیم !

پسرک گل فروش...

گل هاش توی دستش بود ! نشسته بود لب جدول ! رفتم نشستم کنارش ! گفتم : برای چی نمیری

 گلات رو بفروشی ؟! گفت : بفروشم که چی ؟! تا دیروز میفروختم که با پولش آبجیمو ببرم دکتر 

! دیشب حالش بد شد و مرد ! با گریه گفت : تو میخواستی گل بخری ؟! گفتم : بخرم که چی ؟! تا 

دیروز میخریدم برای عشقم ! امروز فهمیدم باید فراموشش کنم ! اشکاشو که پاک کرد ، یه گل بهم 

داد ؛ با مردونگی گفت : بگیر ؛ باید از نو شروع کرد ! تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم . . . . !


تواون شام مهتاب کنارم نشستي عجب شاخه گل ها به پايم شکستي


قلم زد نگاهت به نقش آفريني که صورتگري را نبود اين چنِيني

پريزاد عشقو مه اسا کشيدي خدا را به شور تماشا کشيدي

تو دونسته بودي چه خوش باورم من شکفتي و گفتي: از عشق پرپرم من

تا گفتم کي هستي؟ تو گفتي يه بي تاب تا گفتم دلت کو؟ تو گفتي که درياب

قسم خوردي بر ماه که عاشق تريني تو يک جمع عاشق، تو صادق تريني


همون لحظه ابري رخ ماهو آشفت به خود گفتم: اي واي, مبادا دروغ گفت؟!


گذشت روزگاري از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب


در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به يادت شکستم


تو از اين شکستم خبر داري يا نه؟ هنوز شور عشقو به سر داري يا نه؟


هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري من اون ماهو دادم به تو يادگاري....


هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري من اون ماهو دادم به تو يادگاري....


این روزها چیزی شبیه ذائقه من نیست...این چندمین بار است که مینویسمو تمامش را خــــــــط

مـــــــــیـکشـمـــ

.

.

اشکهــــــا یم می لغزند و بغضـــ ــ ــهایم مدام برای این رقص خیــــــــس دست میکوبند...

این بزم تلخ را چشمهایم جشن بگیرند یا زار بزنند؟؟!!

.

.

.

چینهای دامنم میان باد گیج مانده اند که کدام طرف بروند،مثل دستـــــــان من که نمی دانند

دستان تـــــــو را بگیرند یا دستــــه ی چمــــــدانت را...

.


.

.

روزهایی نبودنت را تا کرده امو گذاشته ام کنار...میبینی حتی نبودنت را هم خاطره میکنم....

.

.

تـــمام شاخه های خیالم را تکانده ام،دیـــــــگر هیـ ــ ـچ واژ ه ای برای ریختـن

ندارم...!

ای ستاره باورت نمیشود

ابرهای روشنی که چون حریر


بستر عروس ماه بود

پنبه های داغ های کهنه است

ای ستاره ای ستاره غریب

از بشر مگوی و از زمین مپرس

زیر نعره گلوله های آتشین

از صفای گونه های آتشین مپرس

زیر سیلی شکنجه های دردناک

از زوال چهره های نازنین مپرس

پیش چشم کودکان بی پناه

از نگاه مادران شرمگین مپرس

در جهنمی که از جهان جداست

در جهنمی که پیش دیده خداست

از لهیب کوره ها و کوه نعش ها

از غریو زنده ها میان شعله ها

بیش از این مپرس


سلام... خوبین؟ شبتون بخیر...طاعاتتون قبول..

خدایا سرد_این پائین از اون بالا اگه میشه نگاه کن
یه کاری کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلبمو ها کن
خدایا سرد_ این دستام ازون بالا خودت ببین میلرزه
مگه حتی همه دنیا به این دوری به این سردی می ارزه
تمومش کن دیگه بسه ، شدم از زندگی خسته
یه زخمی دارم از دردش میسوزم و میخوام ، میخوام بمیرم
یه زخمی دارم از دردش هنوزم که هنوزم من میسوزم
خدایا من دارم میام یه کم با من مدارا کن
شنیدم گرم_ آغوشت اگه میشه منم یه گوشه جا کن
میدونم گرم_ آغوشت اگه میخوای منم یه گوشه جا کن
دیگه از دنیا بریدیم دلامون خیلی گرفته
تو کجایی که ببینی همه جا رو غم گرفته

کاش مختصات کردارمان روی ربع اول همانطور می ماند و به سمت ربعهای دیگر نمی رفتیم.
کاش تابع تمامی اعمال خوبمان اکیدا صعودی باشد تا به مقصد برسیم.
کاش تابع گناهانمان نزولی باشد تا در یک جا بالاخره پایان پذیرد.
کاش لااقل تابع گناهانمان اینقدر پیوسته نباشد و حد اشتباهاتمان به بی نهایت میل نکند.
کاش دنیا با تمام دلخوشی هایش در نظرمان نقطه ای تو خالی باشد و بس.

چه ساده بودم آن هنگام که میپنداشتم شکستن دل کسی ناگوارترین حادثه عالم است؛امروز که دلم شکست و عالمی تکان نخورد به سادگی خود خندیدم.

                                             
خداوندا دستانم خالیند و دلم غرق آرزوها؛یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن.

                                             
سخترین دوراهی،دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است،گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی،و گاهی آنقدر منتظر می مانی که میفهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی....

آمد رمضان هست دعا را اثری دارد دل من شور و نوای دگری ما بنده عاصی و گنهکار توییم ای داور بخشنده بما کن نظری

التماس دعا....

ماه مبارك رمضان

شیطان به رسول خدا گفت:

ازمن رمیده و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم

دل را چونان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و باتو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم...
{فروغ فرخزاد}

وقتی امیدمان رااز دست می دهیم و فکر می کنیم به آخر خط رسیدیم ،
خداوند در گوشمان زمزمه می کند:
آرام باش، این فقط یک پیچه نه پایان ...

ایجاز شاعرانه ی چشم تو تا کنون

ما را کشانده است به اعجازی از جنون
هر روز در هوای تو پرواز می کنیم
هر روز می شویم چو خورشید ، سرنگون
تا آستین به قصد تو بالا زدیم شد
شمشیرهای تشنه به خون از کمر برون
باید امید هر چه فرج را به گور برد
بیهوده می بری دل ما را ستون ستون...
این شعر هم ردیف غزل های چشم توست
زخمی نزن که قافیه افتد به خاک و خون

من از دیار غربتم،
مرا به فردا بسپار؛
تا بیارامم در آغوش زمان.
رهایم کن، خسته ام ...!
شعرم چون کهنه کتابی ست غریب
و چقدر سخت خواهد بود
بی حضورت ورق زدن خاطراتش.
دلی می خواهم به وسعت دریا
پری برای پرواز،
جایی برای پر کشیدن
که تو باشی و یک شاخه ی رز ..



من یه دخترم...

وقتی دلم می گیرد،
بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
غرورم را نمی شکنم
دل کسی را نمی شکنم
زورم به تنها چیزی که میرسد،

این بغض لعنتی است
natanayel هم اکنون آنلاین است. گزارش پست خلاف  

سهم من جز شکستنِ من
تو هجومِ شبِ زمین نیست
با پر و بالِ خاکی من
شوقِ پروازِ آخرین نیست
بی تو باید دوباره بر گشت
به شبِ بی پناهی
سنگرِ وحشتِ من از من
مرهمِ زخمِ پیرِ من کو؟

واسه پیدا شدن تو آینه،
جاده ی سبزِ گم شدن کو؟
بی تو باید، دوباره گم شد
تو غبارِ تباهی

با من نیازِ خاکِ زمین بود
تو پل به فتحِ ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم
اگر شکستی از خود شکستی

این روزها انگار آدم ها..به دست هم پیر میشوند نه..به پای هم.....!