برای آمدنت!
دلم فصلی پر از باران بهانه کند.
و نگاهم
درخشکسالی روزهایی که بی تو گذشت
عطش این حس تازه بلوغ یافته را سیراب...
امروز باران آمد
تو آمدی
ومن
دلم برای عاشقانه ای تپید،
که به شوق آمدنت
بی چتر زیر باران مانده بود.
در دل سیاه شب
هر ستاره ای که سر میزند اوست
این منم
با دستانی که قدرتی دارند باور نکردنی
دستانی خالق، آفرینش خالق
این منمسرشار از ذوق و انرژی
برای دگرگونی یک زندگی
من
دنیا را سپید میبینم
سپید مثل برفسپید مثل تکه ای ابر
سپید مثل لباس عروس!برای بودن,
گاهی لازم است که نباشی!
شاید نبودنت, بودنت را به خاطر آورد...
اما دور نباش....
دوری همیشه دلتنگی نمی آورد....
فراموشی همان نزدیکیهاست !
عید فطر
کوتاهی دستانم را به بلندی ستاره های اجابت برسان
.
.
.
لطفا یه امروز رو از خونه بیرون نرو !!! میبیننت اشتباهی فردا رو عید فطر اعلام میکنن
.
.
.
هلال عید میبینی و من پیوسته ابرویت
.
.
.
عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا
.
.
.
عید فطر است و دلم غرق تماشاست
.
.
.
عید صیام آمد و ماه صیام رفت
.
عیدتان پیشاپیش مبارک
بگذار برود... !
چیزی که به التماس آلوده باشد
نمی خواهم،
هرچه باشد،
حتی زندگی!
ایـن قفس بازه ولـی قلــــب من زندونیه
من پشیمون میکنــــم جـــــــاده رو از رفتنت
تـــــــو نباشی میپره عــــــــطـــــرتم از پیرهنت
مــــیخوام آروم شــــم تــــــــــــو نمیزاری
هـــــــردو بیرحـــمن عـــشق و بیــزاری
هــــــــــــمه دنیامو زیــــرو رو کـــــردم
تورو شاید دیـــــــــر آرزو کــــــــــــــــردم
قـدم های آخـــــــــــــــــــــــ ــرو آهسته تر بردار
واسه من کابـــــــــــــــــوس فکر آخرین دیدار
بغض ایــــــــــــــن آهنگ ها رو تا کجا ها برد
شایـــــد هم تقدیرمو امشب به رحــــم آورد
به تـــــــــــــــــــــلاف ی اون همه تلخی
گله هاتم طعم عســــــــــــل شد
غـــــــم معصومانه چشمات
به تبسم تازه بدل شد
یه دوست خوب...
یه دوست خوب ایمانتو ازت نمی گیره ! ما آدما معمولا ایمان قوی نداریم . پس دنبال یه دوست
باشیم که همینو هم ازمون نگیره !
یه دوست خوب عقایدت رو زیر سوال نمی بره ! و کمکت می کنه که باورهات بیشتر و بهتر
بشن !
یه دوست خوب بی ارزشی رو ارزش نمی دونه ! بی دینی رو کلاس نمی دونه ! شراب خوری
رو فرهنگ نمی دونه !
یه دوست خوب همیشه ازت تعریف نمی کنه ، گاهی ایرادهاتو بهت می گه تا بتونی اونها رو
بفهمی و رفع کنی!
یه دوست خوب آبروی تو رو برای حفظ آبروی خودش نمی ریزه ! در واقع از آبروی تو واسه
خودش مایه نمی ذاره !
یه دوست خوب راز داره ! رازهای تو رو به دیگران نمی گه و پشت سرت حرف نمی زنه !
یه دوست خوب در شادی و غم با تو هست . نه فقط توی شادی ها !
یه دوست خوب باهات یه رنگه و نه صد رنگ . بهت دروغ نمی گه !
یه دوست خوب کمکت می کنه که به خدا نزدیکتر بشی و امیدوارتر زندگی کنی!
یه دوست خوب یعنی تو ، یعنی من ! به شرطی که بتونیم به خاطر همدیگه خودخواهیمون رو
کمتر کنیم !
پسرک گل فروش...
گل هاش توی دستش بود ! نشسته بود لب جدول ! رفتم نشستم کنارش ! گفتم : برای چی نمیری
گلات رو بفروشی ؟! گفت : بفروشم که چی ؟! تا دیروز میفروختم که با پولش آبجیمو ببرم دکتر
! دیشب حالش بد شد و مرد ! با گریه گفت : تو میخواستی گل بخری ؟! گفتم : بخرم که چی ؟! تا
دیروز میخریدم برای عشقم ! امروز فهمیدم باید فراموشش کنم ! اشکاشو که پاک کرد ، یه گل بهم
داد ؛ با مردونگی گفت : بگیر ؛ باید از نو شروع کرد ! تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم . . . . !
پريزاد عشقو مه اسا کشيدي خدا را به شور تماشا کشيدي
تو دونسته بودي چه خوش باورم من شکفتي و گفتي: از عشق پرپرم من
تا گفتم کي هستي؟ تو گفتي يه بي تاب تا گفتم دلت کو؟ تو گفتي که دريابقسم خوردي بر ماه که عاشق تريني تو يک جمع عاشق، تو صادق تريني
همون لحظه ابري رخ ماهو آشفت به خود گفتم: اي واي, مبادا دروغ گفت؟!
گذشت روزگاري از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به يادت شکستم
تو از اين شکستم خبر داري يا نه؟ هنوز شور عشقو به سر داري يا نه؟
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري من اون ماهو دادم به تو يادگاري....
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري من اون ماهو دادم به تو يادگاري....
مـــــــــیـکشـمـــ
.
.
اشکهــــــا یم می لغزند و بغضـــ ــ ــهایم مدام برای این رقص خیــــــــس دست میکوبند...
این بزم تلخ را چشمهایم جشن بگیرند یا زار بزنند؟؟!!
.
.
.
چینهای دامنم میان باد گیج مانده اند که کدام طرف بروند،مثل دستـــــــان من که نمی دانند
دستان تـــــــو را بگیرند یا دستــــه ی چمــــــدانت را...
.
.
.
روزهایی نبودنت را تا کرده امو گذاشته ام کنار...میبینی حتی نبودنت را هم خاطره میکنم....
.
.
تـــمام شاخه های خیالم را تکانده ام،دیـــــــگر هیـ ــ ـچ واژ ه ای برای ریختـن
ندارم...!
ابرهای روشنی که چون حریر
بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های کهنه است
ای ستاره ای ستاره غریب
از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره گلوله های آتشین
از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه های دردناک
از زوال چهره های نازنین مپرس
پیش چشم کودکان بی پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیده خداست
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس
یه کاری کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلبمو ها کن
خدایا سرد_ این دستام ازون بالا خودت ببین میلرزه
مگه حتی همه دنیا به این دوری به این سردی می ارزه
تمومش کن دیگه بسه ، شدم از زندگی خسته
یه زخمی دارم از دردش میسوزم و میخوام ، میخوام بمیرم
یه زخمی دارم از دردش هنوزم که هنوزم من میسوزم
خدایا من دارم میام یه کم با من مدارا کن
شنیدم گرم_ آغوشت اگه میشه منم یه گوشه جا کن
میدونم گرم_ آغوشت اگه میخوای منم یه گوشه جا کن
دیگه از دنیا بریدیم دلامون خیلی گرفته
تو کجایی که ببینی همه جا رو غم گرفته
کاش تابع تمامی اعمال خوبمان اکیدا صعودی باشد تا به مقصد برسیم.
کاش تابع گناهانمان نزولی باشد تا در یک جا بالاخره پایان پذیرد.
کاش لااقل تابع گناهانمان اینقدر پیوسته نباشد و حد اشتباهاتمان به بی نهایت میل نکند.
کاش دنیا با تمام دلخوشی هایش در نظرمان نقطه ای تو خالی باشد و بس.
التماس دعا....

بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چونان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و باتو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم...
{فروغ فرخزاد}
ما را کشانده است به اعجازی از جنون
مرا به فردا بسپار؛
تا بیارامم در آغوش زمان.
رهایم کن، خسته ام ...!
شعرم چون کهنه کتابی ست غریب
و چقدر سخت خواهد بود
بی حضورت ورق زدن خاطراتش.
دلی می خواهم به وسعت دریا
پری برای پرواز،
جایی برای پر کشیدن
که تو باشی و یک شاخه ی رز ..
تو هجومِ شبِ زمین نیست
با پر و بالِ خاکی من
شوقِ پروازِ آخرین نیست
بی تو باید دوباره بر گشت
به شبِ بی پناهی
سنگرِ وحشتِ من از من
مرهمِ زخمِ پیرِ من کو؟
واسه پیدا شدن تو آینه،
جاده ی سبزِ گم شدن کو؟
بی تو باید، دوباره گم شد
تو غبارِ تباهی
با من نیازِ خاکِ زمین بود
تو پل به فتحِ ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم
اگر شکستی از خود شکستی

✿ بـسْـז اللهِ الرَّحْـمـטּ الرَّحـیـז✿